یادداشت؛
مردم، معنای پزشکی مناند
یک پزشک از تجربه سالها طبابت، مسئولیت اجتماعی پزشکان و معنای خدمت به مردم میگوید؛ از روزهایی که رنج بیماران و انتظار خانوادهها او را به انتخاب پزشکی رساند.
به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، روز پزشک که میرسد، پیش از آنکه به خودم و سالهای طبابت فکر کنم، یاد مردم میافتم؛ مردمی که بخش بزرگی از معنای پزشکی من را ساختهاند.
انگیزه من برای انتخاب پزشکی، از یک رؤیای کودکی شروع نشد؛ از دیدن رنج شروع شد. سالها پیش، وقتی پدر و مادرم بیمار بودند، ساعتها در انتظار درمان میماندیم؛ سه ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت و گاهی بیشتر. مردمی را هم میدیدم که از روستاها و مناطق دور میآمدند و برای درمان عزیزانشان ساعتها منتظر میماندند. آن روزها فهمیدم پشت هر بیمار، فقط یک پرونده پزشکی نیست؛ یک انسان است، یک خانواده است و گاهی تمام امید یک خانواده.
همان تجربهها مرا به سمت پزشکی برد
امروز اگر دوباره به ابتدای مسیر برگردم، باز هم همین انتخاب را میکنم. شاید حتی بهتر باشد بگویم من پزشکی را انتخاب نکردم؛ پزشکی مرا انتخاب کرد. چون برای من، پزشکی پیش از آنکه شغل باشد، معنای خدمت و کنار مردم بودن است.
گاهی بیماری برای پیدا کردن یک دارو گرفتار میشود. گاهی دارویی پیدا نمیشود یا خانوادهای توان پرداخت هزینه درمان را ندارد. در چنین شرایطی، اگر از دستم کاری بربیاید، پیگیری میکنم؛ تماس میگیرم، از همکاران کمک میخواهم، دنبال دارو میگردم و تا جایی که بتوانم، درمان بیمار را دنبال میکنم.
اما صادقانه بگویم، هیچوقت این کارها را «کار خیر» نمیدانم.
من کار خیر نکردهام؛ فقط وظیفهام را انجام دادهام
به نظرم پزشک اگر بیمار خود را تا جایی که توان دارد همراهی کند، لطفی در حق او نکرده؛ به مسئولیتی که پذیرفته، عمل کرده است.
یکی از زیباترین لحظههای پزشکی برای من، زمانی است که حال یک کودک خوب میشود. آن لحظه واقعاً احساس میکنم پرواز میکنم. وقتی میبینم درد یک انسان کمتر شده، احساس میکنم زندگیام معنا پیدا کرده است. شب هم با این آرامش میخوابم که امروز برای بیماری که به من اعتماد کرده، هر کاری از دستم برآمده، انجام دادهام.
امروز، اما مردم با مشکلات دیگری هم روبهرو هستند؛ هزینه درمان، گرانی و کمبود برخی داروها و دشواری تهیه دارو برای بیماران مزمن. خانوادههایی را میشناسم که تهیه دارو برایشان به یک دغدغه جدی تبدیل شده است. این درد فقط درد یک بیمار نیست؛ درد یک خانواده و در نهایت درد جامعه است.
به همین دلیل معتقدم مسئولیت اجتماعی پزشک فقط تشخیص و درمان نیست. پزشک باید اخلاق، صداقت و شرافت حرفهای داشته باشد و مهمتر از همه، با خودش صادق باشد. هر روز باید از خود بپرسد: آیا میتوانستم بیشتر کمک کنم؟ کجا درست عمل کردم و کجا اشتباه کردم؟
پزشک نمیتواند با خودش منافق باشد. ما با جان و امید انسانها سروکار داریم
دلم برای روزهایی تنگ شده که کنفرانسهای علمی بیشتر برگزار میشد؛ جلساتی که پزشکان در آنها تجربههایشان را به اشتراک میگذاشتند، درباره بیماران دشوار گفتگو میکردند و از یکدیگر یاد میگرفتند. پزشکی فقط با دارو و تجهیزات پیش نمیرود؛ به دانش، تجربه، اخلاق و ارتباط انسانی هم نیاز دارد.
اگر بخواهم در روز پزشک فقط یک پیام به مردم و همکارانم بدهم، این است:
این روزها بیشتر کنار مردم باشیم.
گاهی کنار مردم بودن یعنی یک تماس بیشتر، یک پیگیری بیشتر، پیدا کردن یک دارو یا چند دقیقه بیشتر گوش دادن به درد یک بیمار.
مردم سالها به ما اعتماد کردهاند. من عشق مردم را بارها دیدهام و شاید بزرگترین پاداش یک پزشک، همین اعتماد باشد.
اگر دوباره به ابتدای مسیر برگردم، باز هم پزشکی را انتخاب میکنم؛ چون هنوز باور دارم وقتی حال یک انسان خوب میشود، بخشی از حال ما هم خوب میشود.
این برای من نه کار خیر است و نه قهرمانی؛ این، فقط وظیفه من است.
نویسنده: حشمت رحیمی
دکترای حرفهای پزشکی
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!