یادداشت؛
اولین بار که تجمعات مردمی را دیدم
در باورم نمی گنجیداما باید باور میکردم که به قلب پایتخت ایران حمله هوایی شده، نه اینکه باورم نمی شد به ایران حمله شده، بلکه اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی به شهادت رسیده اند برایم سخت بود و این حس را بقیه مردم هم داشتند.
به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، همیشه اولینها در خاطراتمان میمانند؛ مثل اولین صحبتهای امام خمینی (ره) در بدو ورودشان به ایران؛ اولین شهید محراب؛ اولین روز جنگ دفاع مقدس هشتساله؛ اولین موشکی که به دست جوانان ایرانی و با تلاشهای پدر موشکی ایران یعنی شهید تهرانیمقدم ساخته شلیک شد؛ اولین روز فتح خرمشهر و صدای گوینده رادیو که باصلابت میگفت: «خرمشهر، شهر خون، خونینشهر آزاد شد» و یا اولین شب و اولین جایی که مردم شیراز برای رهبر شهیدمان و ایران عزیزمان به خیابان آمدند.
برگردیم به هفتاد و پنج شب قبل، شبی که برای اولینبار چشمم به تجمعات مردمی خیابان در شیراز خورد.
اولین شب حضور
دهم اسفندماه ۱۴۰۴، شبی که این نوجوانها را برای اولینبار در خیابان دیدم و عکس رهبر شهیدمان را به دست گرفته بودند هنوز تصور و بهزبانآوردن جمله «رهبرشهید» برایم سخت بود و یقین داشتم که دیگران هم چنین حسی دارند.
وقتی نوجوانها با اشک چشم و باصلابت حیدری گونه و ایرانی خودشان بر سر چهارراه ایستاده بودند مردمی که پیاده و یا با خودروهایشان از کنار این نوجوانها عبور میکردند برخی با تعجب به آنها نگاه میکردند و برخی دیگر نیز ناخودآگاه اشکهایشان جاری میشد و خداقوتی به آنها میگفتند.
نوجوانهایی که حتماً این هفتاد و پنج شب را هم سپری کردند و پابهپای مردان میدان به خیابان آمدند و آنها مردم خیابان نامگذراری شدند. مردمی که در تاریخ این خاک و بوم حماسهساز بودهاند و بار دیگر نیز حماسهسازی کردند، دقیقاً همانند انقلاب ۵۷، شهریور ۵۹ و ایستادگی مردم در دفاع مقدس هشتساله و ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در جریان جنگ ۱۲ روزه که پای میهن ماندند و این بار هم حماسهسازی بزرگ و تاریخی خودشان در جنگ رمضان و بیش از هفتاد شب ایستادگی و به خیابان آمدن.
دهم اسفندماه ۱۴۰۴
برگردیم به چهارراه ۱۵ خرداد و یا همان چهارراه پارامونت شیراز. آن شب در چهارگوشه چهارراه چند نوجوان که به تعداد انگشتهای دو دست تعداشان میرسید بودند، چند نوجوان که دلشان گرفته بود و با پرچم جمهوری اسلامی ایران و با عکسهایی از رهبر شهیدمان به سر چهارراه آمده بودند. گوشهکناری ایستاده بودم و به آنها نگاه میکردم، از چشم اشکهایی که در چشمهایشان جمع شده بود مشخص بود که دلشان میخواهد گریه کنند، اما اشک چشمهایشان پشت صلابت و ایستادگیشان پنهان شده بود و اجازه نمیدادند که اشکهایشان بروز داده شود و یقین داشتم که در خلوت خودشان بارهاوبارها برای رهبر شهیدمان اشک ریختهاند.
از جنوب تا شمال کشور - از جنوب تا شمال شیراز
حالا شیراز، استان فارس و تکبهتک استانهای کشورمان از جنوبیترین نقطه فارس تا شمالیترین نقطه شمال کشور پهناورمان ایران باز هم هر شب به خیابان میآیند و از این انقلاب و این ایران پر صلابت دست نمیکشند.
در گوشه به گوشه شهر شیراز هر شب حضور مردم بیشتر میشود؛ مثل رهپویان وصال شیراز که هر شب در یک محله دسته همبستگی ملی دارند و در یک محله دستهروی میکنند و در ابتدای این دسته پرشور دههنودیهای پرچمداری میکنند و میخواهند راه امام شهید و شهدا را ادامه دهند.
مثل میدان امام حسین (ع) که پرشور شبانه به خیابان میآیند و پویش «حافظ پرچم» در این میدان برپا شده و ۲۴ ساعته پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را برافراشته نگه میدارند؛
مثل موکب عزیزم حسین در بلوار شهید چمران که در یکی از بلوارهای اصلی شهر هستند، بلواری که زمانی خالی از انقلابیون بود و حالا رنگ بوی دیگری گرفته است.
میدان معلم هم که تبدیل به میدانگاهی شده برای شکوه و صلابت شیرازیها، میدانی که بعد از حملات وحشیانه امریکایی صهیونیستی به نزدیکی آن، مردم دست نکشیدند و با حضور گستردهترشان به میدان آمدند، باحجاب و کمحجاب، پیر و جوان همه در کنار هم.
در شرق شیراز و میدان ولیعصر هم یک سنگر دیگر برای دفاع و حضور برای انقلاب اسلامی و ایران به وجود آمده، و یا میدان شهدا که مردم هر شب پایکار شهدا و انقلاب هستند.
به فرموده رهبر شهیدمان «این مردم هستند که مبعوث میشوند و کار را تمام میکنند» و همینطور هم شد؛
به امید ظهور منتقم کربلا و خون شهیدان مظلوممان.
به یاد شهید حمید محمدی که در دریای به شهادت رسید و پیکر قطعهقطعهاش به شیراز بازگشت.
نویسنده: رضا حسیننیا، خبرنگار و فعال رسانه
انتهای خبر/۲۲۴۲۲۴
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!